تبليغاتX
با زندگی
... تا شقایق هست زندگی باید کرد

پل سارتر: از همه اندمهگین تر کسی است که از همه بیشتر میخندد

وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند

ناپلئون: من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت: چنان باش که به هر کسی بتوانی بگویی مثل من رفتار کن

چارلی چاپلین: خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 13:26  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
به خویش خیره میشوم

در آب    به خویش خیره میشوم

در نور برکه ی مهتاب

و فقط تو را می بینم!

آن قدر تو را نوش کرده ام

جرعه جرعه

که لبریز از تو

و تهی از خویشم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:46  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
داداشم غصه نخور عمر جدایی سر میاد آسمان آبی  میشه

شب میره و سحر میاد شب میره و سحر میاد

داداشم چقد دلم تنگه برات قلب من با لاله همرنگ برات

داداشم جون منی آخه هم خون منی توی باغچه ی دلم گل گلدون منی

مهربونیات هنوز یادم نرفته اینو تو نامه میگم هفته به هفته

من و تو دو هم صدا دو مهربونیم نیاد اون روزی که بی هم بمونیم

داداشم غصه نخور عمر جدایی سر میاد آسمون آبی میشه

داداشمجون منی آخه هم خون منی توی باغچه دلم گل گلدون منی 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:22  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
زندگی قصیده بلند آرزوهایی است به رنگ آسمان

زندگی ترجیع بند باران است در لهجه ترانه های زیتون

زندگی تصویر نیلوفرهای عاشق است در قاب چشمان مسافران عاشق

که از دیدن باران جغرافیای خوشبختی را در شبنم دستهایشان جستجو میکنند

زندگی رد پای خورشید است که از میان پاییز زخمی پدیدار میشود

زندگی طعم چند شاخه نبات و بوی شکوفه های نارنج است

زندگی رقص محبوب شقایقها ست

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:0  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
بهار زيبايم سلام.باز زمان آمدنت نزديك است و همه براي رسيدنت لحظه شماري ميكنند.هر كسي به نوعي ميخواهدتو را به بهترين و زيباترين شكل خوش آمد بگويد.

تويي كه جاني دوباره به طبيعت بي روح و مرده خداوند مي دهي و دلهاي نا اميد را پر از اميد ميكني.اميد به زندگي دوباره. به يك شروع جديد.

سلام بر تو اي نويد دهنده ي طراوت و آغاز دوباره.سلام و صد سلام بر تو و مقدمت مبارك.كه دلهاي پرآشوب را منقلب كرده به آنها آرامشي مجدد مي بخشي.

سلام اي بهار.....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 3:17  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
به نام خدا 

فرزانه و عبدالرضا

زندگی چیزی نیست         

  که لب طاقچه عادت

از یاد من و تو برود 

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

پورابراهیمی-محمود آبادی

پذیرایی  =سه شنبه 20/12/87 از ساعت 7 تا پاسی از شب بصرف شیرینی و شام

نشانی=تالار پذیرایی پردیس



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:11  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
چه کسی فکر میکرد آن مرد بی سوادی که برای خادمی به مدرسه طلاب دینی آمده بود روزی شاعری بشود که هر آشنای اهل دلی در زمان دلتنگیهایش آشعار او را زمزمه کند و دو بیتی هایش نمادی بشونداز عشق آتشین که در قالبی از سادگی و یکرنگی به ظهور میرسند. تندیسی از صداقت...آنچه که معشوق آنرا بسیار دوست دارد. بابا طاهر را بایددر غم دلهای اسیران روزگارهجران جست. در دشت هایی که باد صبا آواز هایعاشقان بی دل را به دیار یار روانه میسازد. عزیزا کاسه چشمم سرایت.........

 

 نپرسی حال یار دلفکارت

که هجران چون کند با روزگارت

 ته که روز و شوان در یادمونی

 هزارت عاشقهبا مو چه کارت

 ******

 دلم بی وصل ته شادی مبیناد

 ز درد و محنت آزادی مبیناد

 خراب آباد دل بی مقدم تو

 الهی هرگز آزادی مبیناد

******

 بیته یا رب به بستان گل مرویاد

 وگر روید کسش هرگز مبویاد

 بیته هر گل به خنده لب گشاید

 رخش از خون دل هرگز مشویاد

 ******

 خوشا آنانکه سودای ته دیرند

 که سر پیوسته در پای ته دیرند

بدل دیدم تمنای کسانی

که اندر دل تمنای ته دیرند

 ******

 خوشا آنانکه با تو همنشینند

 همیشه با دل خرم نشینند

 همین بی رسم عشق و عشق بازی

 که گستاخانه آیند و ته بینند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:28  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
عشق تو چو شوره زار کاشان باشد

 چون پاکی آسمان تهران باشد

 در عشق تو من دیپلمه ای بیش نیم

 عشق تو چو دکترای کردان باشد!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:52  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
آسمان آبی.غم آبی و حقیقت آبی است.......بیا در آبی آرامش خانه کنیم....

اضطراب تو از چیزی است که در آینده قرار است اتفاق بیفتد.

چیزی که شاید هرگز اتفاق نیفتد...

به فکر امروز باش چرا که............آینده خود از خویشتن مراقبت خواهد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 23:6  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
یک ساعت تمام بدون آنکه یک کلام حرف بزنم برویش نگاه کردم.     فریاد کشید آخر خفه شدم چیزی بگو.        گفتم:اگه نشنیدی برو!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 23:5  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
سر کلاس نقاشی با بقیه بچه ها نشسته بودیم و هر کسی مشغول کار خودش بود.2 تا دختر که تقریبا 7-8 سالی داشتن  رو نیمکت روبروی من نشسته بودن.من مشغول طراحی خودم بودم که یک دفعه دعوای این 2 تا بالا گرفت.استاد امد و دلیل دعوا رو از اونا پرسید و همه متوجه شدن دعوا سر رنگ یکی از مداد رنگی هاست.شما حتما میدانید که به صورتی پررنگ میگن سرخ آبی!!!!؟
با صحبت کردن اونا متوجه شدیم که یکیار آنها اهل تهران و دیگری سیرجانی!
دختر تهرانی حرفش این بود که به صورتی پررنگ میگن سرخ آبی و دختر سیرجانیه اصلا حاضر نبود قبول کنه!!1
وقتی استاد گفت:به این رنگ میگن سرخ آبی دختر سیرجانی دیگه حرفی واسه گفتن نداشت......
واقعا چرا یک دختری که اهل تهران است بایدبداند که سرخ آبی چه رنگیه!ولی یک دختر سیرجانی نمیداند.......!!!؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:41  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
1.راه کنترل یک انسان عصبانی با ملایمت است.یک انسان بد با خوبی.آدم خسیس با بخشندگی و دروغگو با حقیقت.
2.اغلب در رودخانه چیزهایی پیدا میشود که در اقیانوس نمیتوان یافت.
3.راه رفتن از دویدن بهتر است.ایستادن از راه رفتن.نشستن از ایستادن.دراز کشیدن از نشستن.
4.وقتی فیل به مشکل بیفتد حتی قورباغه به او لگد میزند.
5.خشم که بیاید عقل میرود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 18:24  توسط فرزانه پورابراهیمی | 

امروز سوم تیر ماه 1378 تولد 50 سالگی پدر مهربانم است. پدری که فکر کنم در ایران یا در کل جهان به مهربونی و دلسوزی و زحمتکشی او پیدا نشود.پدری که همیشه به او افتخار کرده ام و خواهم کرد.
امشب در گوگل کلمه پدر را برای جستجوی عکس وارد کردم. عکس زیر در صفحه اول جستجوی گوگل توجهم را جلب کرد. این تصویر شاید برای بسیاری از افرد تداعی کننده خاطرات زیادی باشد(البته برای من خیلی آرامش بخش است و همچنین یادآور خاطراتی بسیار)
.
.
و دیگر هیچ....    تولدت مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:12  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
دنیای اینترنت ظاهرا اجباری شده است برای زندگی امروز.
من هم بدین اجبار به این دنیای مجازی آمده ام، امیدوارم بتوانم مطالبی از زندگی در وبلاگم قرار دهم.

پس نیازمندم به همراهی شما...
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:18  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
3 آبان 1367 در زایشگاه کوثر سیرجان -که دیگر وجود ندارد- به دنیا آمدم.
اکنون هم دانشجوی رشته ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور سیرجان هستم.
ازدواجم مرا وارد دنیای جدیدی کرد که آشنایی با دنیای مجازی قسمتی از آن است و این وبلاگ هم پیامد این آشنایی است.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
کویرزاد
کرمان خبر
داستان آباد
اسفار بی قرار
حروف
لاشریکستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM