تبليغاتX
با زندگی - باباطاهر
... تا شقایق هست زندگی باید کرد
چه کسی فکر میکرد آن مرد بی سوادی که برای خادمی به مدرسه طلاب دینی آمده بود روزی شاعری بشود که هر آشنای اهل دلی در زمان دلتنگیهایش آشعار او را زمزمه کند و دو بیتی هایش نمادی بشونداز عشق آتشین که در قالبی از سادگی و یکرنگی به ظهور میرسند. تندیسی از صداقت...آنچه که معشوق آنرا بسیار دوست دارد. بابا طاهر را بایددر غم دلهای اسیران روزگارهجران جست. در دشت هایی که باد صبا آواز هایعاشقان بی دل را به دیار یار روانه میسازد. عزیزا کاسه چشمم سرایت.........

 

 نپرسی حال یار دلفکارت

که هجران چون کند با روزگارت

 ته که روز و شوان در یادمونی

 هزارت عاشقهبا مو چه کارت

 ******

 دلم بی وصل ته شادی مبیناد

 ز درد و محنت آزادی مبیناد

 خراب آباد دل بی مقدم تو

 الهی هرگز آزادی مبیناد

******

 بیته یا رب به بستان گل مرویاد

 وگر روید کسش هرگز مبویاد

 بیته هر گل به خنده لب گشاید

 رخش از خون دل هرگز مشویاد

 ******

 خوشا آنانکه سودای ته دیرند

 که سر پیوسته در پای ته دیرند

بدل دیدم تمنای کسانی

که اندر دل تمنای ته دیرند

 ******

 خوشا آنانکه با تو همنشینند

 همیشه با دل خرم نشینند

 همین بی رسم عشق و عشق بازی

 که گستاخانه آیند و ته بینند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:28  توسط فرزانه پورابراهیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
3 آبان 1367 در زایشگاه کوثر سیرجان -که دیگر وجود ندارد- به دنیا آمدم.
اکنون هم دانشجوی رشته ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور سیرجان هستم.
ازدواجم مرا وارد دنیای جدیدی کرد که آشنایی با دنیای مجازی قسمتی از آن است و این وبلاگ هم پیامد این آشنایی است.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
کویرزاد
کرمان خبر
داستان آباد
اسفار بی قرار
حروف
لاشریکستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM